به قلم سیدمحمدسیف زاده دکتر فتحالله شفیعزاده مردی که از آب چشمههای جوشان خرمآباد نوشید و پای بر قلههای ستبر و کوههای سر به فلک کشیده دیارمان نهاد.
چشم در چشم مردمان سترهپوش دیارمان دوخت و گلبندی را بر سر مادران و دختران این سرزمین دید و آنگاه چشم در متون کهن این سرزمین دوخت و قلم را در دست گرفت و با قلم انس و الفتی خاص پیدا کرد، انس و الفتی که او را به عرصه تحصیل کشاند.
او در کودکی داستانهای حکیم طوس را شنیده بود و میدانست حکیم ابوالقاسم فردوسی به دو بال شعر و حکمت مفتخر است و در سرودههایش برای نخستین بار از واژههای کهن پزشکی سخنها گفته است.
سیمرغ وجودش به پرواز درآورد و بر قله علم و هنر و ادب این دیار نشست.
دکتر فتحالله شفیعزاده به خوبی میدانست مقام والای پزشکی را در نزد مردمان این سرزمین او پی برده بود که حکیمی چون شیخ فریدالدین عطار هم داروشناس ماهری بود و هم شاعر و عارفی بینظیر
با خود اندیشید که چگونه میشود با هر دو بال علم و دانش و هنر و ادب در آسمان این سرزمین ماسوی پرواز کرد و همین شد که به سال ۱۳۴۸ خورشیدی پای به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران نهاد و در محضر شخصیتهایی همچون دکتر محمد قریب آن استاد فرزانه که بنیان طب نوین را در ایران نهاد و دیگر مدرسین بنام اساتیدی همچون دکتر بداق دکتر احمد سیادتی عاشقانه به فراگیرعلوم پزشکی پرداخت.
اما دنیای پر شور و شعف او را غافل از ادبیات و شعر و نگذاشت و همزمان در کلاسهای دکتر اسماعیل حاکمی استاد ادبیات دانشگاه تهران حضور یافت و همین شد که نخستین شعر خود را برای اولین جراح قلب جهان دکتر «بارناد» سرود:
غرش توپ در جنوب شرق این قاره میلرزد
و سپس انسان مثل برگ میریزد
این جایگاه شادی و غمها میمیرد
و از آن سوی جهان
از برای جان انسان دور از موج ستمکاری
دور از بیداد
دستی آسمانی از بارناد راه مییابد
به گنجینه اسرار نهانی
رازهای آسمانی میکشد بیرون دلی غمگین و بیجان را
تا مگر پیوند سازد قلب انسان را
بارنارد
او دو احساس را در سینه به هم میگذارد
آن دو احساس دوستی
انسانپرستی
اگر پزشکی بر مشکل رد کردن قلب فاتح آید
آن زمان آنتی کُر از بیمار پیوندی نزاید
قلبها گنجینه احساسها این جایگاه شادی و غمها پیوند میگیرند
بارنارد
با آن دستهای آسمانی
قلب من بشکاف
ببین سینه من سوزان و بیتاب است
سینهام گنجینه این آفتاب است
قلب خود تقدیم دارم به تو بارنارد
دکتر شفیعزاده تحت تاثیر شعر نیمایی و کلاسیک سرودههای ماندگاری بر جا گذاشته است.
با شروع انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی به جبهههای رفت و با بدترین شرایط و امکانات به مداوای رزمندگان و مجروحان جنگ پرداخت.
در زمانی که متخصصان کودک در شهر و دیار ما به انگشتان یک دست نمیرسیدند مانند دکتر بنان، الوندی، پارسا، آقای دکتر شفیعزاده همم همواره شفیع و یار مردم این دیار بود.
در سال ۱۳۸۱ اولین کتاب گیاهان دارویی را توسط توسط انتشارات جابرن حیان منتشر ساخت کتابی که برای دانشگاه لرستان امتیازاهای پژوهشی بسیار آورد.
او از فرهنگ این دیار برخاسته بود که مردمانش به خوبی میدانستند و خبره این مسیر بودند که گیاهان چه نقش معجزهآسایی در روح و کالبد انسانها آفریده وباخودچه نیکوسروده اندچم اراگرین اراسه چی خاص سمساومفراوچویربوخاص
پنج دهه حضور در طبابت و ادبیات چهرهای منحصر به فرد از این شخصیت نامآور آفریده است و بحق باید گفت او «قریب لرستان» است که همواره قریب و همجوار انسانهایی که تازه در باغ این سرزمین شکفته شده اند بوده است و غریب است با غم غربت و نوستالژی که همه فرهیختگان جهان نسبت به زادگاه و روزگار ایام بر باد رفته دارند و میتوان آن را در کتاب ماندگار یاد ایام دید.
دانشنامه لرستان نسخه آزمایشی