خانه / مفاخر لرستان / زندگی نامه واصل لرستانی +گفت و گو با استاد سید محمد سیف زاده
02223

زندگی نامه واصل لرستانی +گفت و گو با استاد سید محمد سیف زاده

شیخ روح ا… استغفاری در  سال  ۱۲۷۷ شمسی در خانواده مذهبی در محله درب دلاکان خرم آباد پا به عرصه هستی گذاشت پدرش حاج نبی اله ، انسانی خوش اخلاق و با متانت و یکی از متدینین شهر که به کار عطاری مشغول بود و طبعی روان و ذوقی سرشار در زمینه شعر داشت.
مرحوم حاج نبی دو همسر اختیار نمود که از همسر اول مرحوم منور هشت فرزند به نام های معصومه ، فهیمه ، جمیله ، رحیمه ، محمد حسن ، نوراله و غلامحسین و
 روح ­اله  با فامیلی نصرتی و استغفاری داشت . که بجزء روح ­اله  همگی در سنین کودکی و جوانی فوت کرده اند که بعد از فوت همسر اول با مرحوم قزی ناد علی ازدواج نمود که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های لطف اله ، نوراله و صدیقه با نام فامیلی نصرتی که لطف اله بعد از کودتای سال ۳۲ به کشور چکسلواکی مهاجرت و در آنجا تشکیل خانواده و در سن ۷۲ سالگی فوت و در همان کشور به خاک سپرده شد. نوراله در سال ۵۷ دار وفانی را وداع و صدیقه نیز در سال ۱۳۶۶ در سن ۶۰ سالگی به رحمت ایزدی پیوست .
WhatsApp Image 2020-12-14 at 19.58.15 (1)
آنگونه که حاج خیر اله استغفاری در گفتگوی موجود در کتاب « علما در روشنایی تاریخ » بیان نموده است : شیخ روح-اله در همان کودکی قرآن را نزد مادر بزرگش مرحوم کربلایی گلی که زنی پاک دامن ، عفیف و جزء اولین زنان مکتب­خانه­دار شهر خرم آباد بود فرا گرفت. علاقه به کسب علم و دانش در او سبب گردید که در محافل دینی و سخنرانی بزرگان و علمای آن روزگار شهر خرم آباد شرکت و کسب فیض و معلومات دینی خود را ارتقاء دهد .
ایشان با توجه به اینکه نوجوانی کم سن و سال بود وقتی زمزمه های عزیمت بزرگانی چون حجج الاسلام سید علی اکبر رحیمی ، حاج سید حیدر طاهری ، سید حسین طاهری ، سید محمد رجائی و سید عبدالله مصطفوی به قم را شنید جهت فراگیری علوم اسلامی عزم خود را جزم کرد و موضوع رفتن را با پدرش در میان گذاشت که با ممانعت وی به سبب کم سن و سال بودنش مواجه گردید ولی با اصرار و سماجت و تشویق و حمایت مادر بزرگش همراه قافله راهی قم شد .

در آن روزگار رفتن و مسافرت کردن به دیاری دیگر کار آسانی نبود و می بایست چندین شبانه روز در راه بود تا به مقصد رسید ولی ایشان در راه کسب علم همه ی سختی ها را به جان خریده بود و از راه مله تخت با اسب و قاطر به بروجرد سپس از بروجرد تا قم را با گاری اسبی طی نمود قافله شبی قبل از رسیدن به قم در کاروانسرایی بیتوته و شب هنگام وقتی که افراد کاروان در خواب آسوده آرمیده بودند گربه ای برای خوردن و لیسیدن ته ظرف ها با سرو صدا آسایش همه را سلب و جملگی ، سراسیمه از خواب برخاسته به تصور آنکه دزد به کاروان زده و در تاریکی همهمه ای بر پا می گردد که با باخبر شدن سرایدار کاروانسرا و روشن نمودن چراغ متوجه گربه می شوند در همان شب ایشان  با بداهه طنزی را در خصوص ماجرا و اوضاع نابسامان آن دوران بشرح زیر می سراید :

یک شب در سفر اندر ره قم در پس ابر سیه کوکبه گم
چه شبی تار تر از زلف عروسان جهان یا ره کافر سنگین دل بد نام و نشان
چشم در چشم سیه بود در آن تاریکی جمله درگاری آن راه بدان باریکی
گربه ای بود وطن خواه در آن وادی ما گشت او باعث اخلال و آزادی ما
گربه آمد که بلیسد بن ظرف ما را ناگهان کرد خبر دار دل شیدا را
از پس تق تق گربه چه خبر دار شدیم چوب برداشته آماده پیکار شدیم
ای بسا ملت ایران که درین دور ستم مثل گربه در تاریکی فتاده به جان هم
از آن پس به مدت دوازده سال در شهر قم در حوزه ی درس آیت اله شیخ عبدالکریم حائری یزدی (رضوان الله تعالی)کسب دانش و از محضر آن پیشوای بزرگ نیز استفاده نمود سپس به خرم آباد مراجعت و پس از مدتی جهت تکمیل معلومات به بروجرد عزیمت نمود و به مدت دو سال از محضر پر فیض شیخ علی محمد ونائی بهره مند و بعد از آن در خرم آباد به تبلیغ دین مبین اسلام و به برگزاری جلسات قرائت قرآن و مراسمات مذهبی مشغول شد ولی در دوران رضا شاه از فعالیت های دینی و مذهبی منع شد و عمامه را از سرش بر داشتند و ناگزیر او را از کسوت روحانیش دور ساختند ولی با این وجود به فعالیت های خود بصورت مخفیانه ادامه داد و از آن پس با چرخ دستی مغازه خیاطی را در میدان سه سیک خرم آباد دایر کرد و به دوختن ستره و شلوار مشغول شد .
پس از فوت پدر در سال ۱۳۰۶ به شغل پدری (عطاری) روی آورد و در کنارش ضمن اخذ مجوز پخش توتون  به فروش آن مبادرت ورزید .

مسبب ورود شیخ روح ­اله به دنیای شعر و شاعری ، شعر گویی پدرش بود و این طبع را از ایشان به ارث برده بود و استعداد ذاتی و معلوماتش باعث خلق اشعاری زیادی در قالب های مختلف فارسی مانند مثنوی ، قصیده ، غزل ، تضمین و … شد که در نوع خود بی نظیر و طبع روان و قابل توجه ، انتخاب واژه ها و کلمات آهنگین نیز از امتیازات اشعار وی است و در اشعار و آثارش جنبه های انتقادی ، اجتماعی و طنز کاملاً مشهود و آشکار است به طوریکه وقتی که در اثر تعریض خیابان درب دلاکان خانه ایشان تخریب گردید . شعری را به مضمون زیر سرایید .

ای آسمان ظلم فراوان داری ای چرخ دون تو کینه با جان داری
بی خانمان ممنون خلقم کردی گَرت اطاقم را به حلقم کردی
ریسمان ظلمت شد کمند جانم زد بر تمام خانه و ایوانم
ای آسمان ظلم فراوان داری ای چرخ دون تو کینه با جان داری
WhatsApp Image 2020-12-14 at 19.58.15
یکی داشت درباره ام سوء ظن که در خانه تریاک دارم دومن
نه تریاک از خویش بُودم بلَل۱ به جز کیسه ای از توتون نیم حل
چه تِل زد به مالیه آن نیک خو روان کرداو هئیت بازجو
من چُکسِه ۲ به پشت دکان دلی فارغ از فکرت این و آن
که ناگه بیامد مفتش چهار ۳ مِلاق۴ از گُپم۵ خشک ای بِرار۶
چو برخاستم گُرده ام۷ قِرتَه۸ کرد قِیم۹ نیمه گشت چون پیرمرد
یکی با ادب گفت بر چین دکان۱۰ بیا منزل خویش ای فلان
چنان هوش جان رفت ز اخبارشان که شد جنگ من در انظارشان
عزیزان ندانم چرا بی جهت دلم گفت رِپ۱۱ چشمم در پِت پَت۱۲
دکان قفل و گشتم به منزل روان به صد رِک رَک۱۳ رِپ رَپ نیف ۱۴ جان
یکی پاسبان بود در آن مقام ندانم چرا رفت در پشت بام
یکی زن به همراهشان ز آن چهار که زن را کند جستجو در نظار
به تفتیش آن ها چه باز و گشود تمام زنان را یِلَشگو۱۵ نمود
چه ز آن ها یکی داخل طاق۱۶ شد لبم خشک شد ، گردنم راق۱۷ شد
یکی بودی اندر تکاپوی من یکی سرکشیدی به تاپوی۱۸ من
یکی کرده اسباب را فِنج فِنج ۱۹ یکی سیخ کرده به لنگه برنج
یکی کوزه سرکه را کرده دید دگر پرده از کار من می درید
یکی سر کشیدست در خمره ام که پیدا کند از خطا نمره ام
بگفتم زدکان و از اندرون مرا نیست چیزی بغیر از توتون
بدانید که آن ها دارند جواز خجل نیستم پیش آن کارساز
توتون را گرفتند گفتند به ما جوازت اگر هست آن جا بیا
اگر نیست قاچاق باشد بدان بده جرم و دیگر مکن خوف از آن
جواز از توتونچی بدادم نشان پس از مدتی شد نصیبم همان
ز هرگونه کاری نترسم زکس ولی ترس دارم من از بازرس
۱٫ بلل : بلد بودن ، پیدا کردن ۲٫ چکسه : ایستاده ۳٫ مفتش چهار : چهار بازرس ۴٫ ملاق : آب دهان
۵٫ گُپم : دهانم ۶٫ بِرار : برادر ۷٫ گُرده : کمر و پشت انسان و حیوان
۸٫  قِرتَه : تولید صدا از مفصل ها ، در اثر کش و قوسی که به بدن وارد می شود
۹٫ قی :  کمر ، این واژه به معنای استفراغ  هم به کار می رود . ۱۰٫ برچین دکان  : بستن دکان و قفل کردن درب آن
۱۱٫  رِپ : لرزشی خفیف که انسان در درون فرد حس می کند ، در اثر ترس یا وارد شوک
۱۲٫ پِت پت : نا مفهوم صحبت کردن در اثر ترس و یا تهدید
۱۳٫ رِک رَک : لرزشی اندک که راه رفتن انسان را دچار اشکال کند . چهار دست و پا و به آرامی از جایی به جایی رفتن
۱۴٫ نیفه : نیمه جان ، نیف جان بیه : نیمه جان شدن . نیف در گویش لری به معنای نیم است و فقط در این یک مورد به کار می رود . زیرا در این گویش به نیم و نیمه نِسم گفته می شود .
۱۵٫ یِلَشگو : پاره یلش گاو : یله تعدادی گاو و راندن و هدایت کردن آن­ها در جهتی خاص و مورد نظر
۱۶٫ طاق : اطاق طبقه پایین ساختمان در اصطلاح امروزی همکف وجه تسمیه آن به این علت است که سقف این اطاق ها ، طاق ضرب بود که بیشتر با خشت خام صورت می گرفت
۱۷٫ راق : خشک شدن عضله بدن در اثر کوفتگی و یا خواب رفتگی آن . این واژه در گویش لری صفت است
۱۸٫ تاپو : جای نگهداری آرد که معمولاً از گِل مخلوط با موی بز ساخته می شده است ۱۹٫فِنج فِنج :دسته دسته ، گروه گروه
 
 
 
در سال ۱۳۲۰ در محضر عالم ربانی حاج سید عبدالله مصطفوی مشغول به کار می شود و در تاریخ بیست و هفتم مهرماه سال یکهزار سیصد و سی و چهار از وزیر دادگستری وقت ابلاغ سر دفتری ازدواج را دریافت و در ضلع غربی میدان سه سیک خرم آباد دفتر شماره ۳ ازدواج را دایر نمود و با الهام از روایات پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) مبنی بر کراهت و پرهیز از امر طلاق ، مجوز طلاق را به غیر وگذار و هیچ احدی را مطلقه ننمود و توصیه اکید به عقد و پیمان نکاح و ازدواج داشت و پایبندی به این اعتقاد تا جایی بود که نام دیوانش را (دیوان واصل) نامگذاری و تخلص « واصل » بر را خود گذاشت و می­گفت من برای وصل کردن آمده ام نه برای جدا کردن همین بود از خصوصیات بارز کاری ایشان صیغه عقد دو گروه را هیچ وقت جاری نمی­کرد گروه اول مردی که زن دوم اختیار می­کرد حتی اگر اجازه همسر اول را داشت و ایشان معتقد بود زن یکی و خدا یکی است و گروه دوم مردی که اختلاف سنی زیادی با زوجه خود داشته باشد از خانواده­های ضعیف هیچ وقت حق التحریر ازدواج دریافت نمی­کرد بلکه به آنها نیز کمک می­کرد.                
 

در کتاب « علما در روشنایی تاریخ » یک روز زندانی شدن شیخ بعلت جاری نمودن عقد عادی  را در شعر  که ایشان سروده این چنین به تصویر می کشد و در این شعر وضعیت زندان آن زمان و سختی که بر شیخ در زندان تحمیل شده را توصیف می کند.

یک روز گفتا یک پاسبانی تشریف آور در شهربانی
گفتم چه باشد تقصیر من چیست بر من عیان کن آن را که دانی
گفتا ندانم گر هم بدانم با تو نگویم راز نهانی
ناچار رفتم در بازپرسی بر بازجویی از شهربانی
ما را دوباره از بازجویی ارجاء دادند در شهربانی
یک روز ماندم در شهربانی دیدم گروهی افراد جانی
آن یک جنایت بر غیر کرده آن یک بهنام و بدنام زانی
هر یک به نحوی دربند بودند هر یک بر آن­ها یک داستانی
من هم خزیده آن شب به زندان بر عقد عادی مانند جانی
این طور باشد حق و قانون در کشور جم در باستانی
آن یک مکیده چون خون ملت زندان ندارد چون لامکانی
آن کس که برده ده تن شکر را گوید نخوردم جز لقمه نانی
بابا تو برگرد به منزل خود کن خنده بر ما تا می توانی
جانی نمانده در سن پیری ملت بمیرد در نوجوانی
دیدی چه کردند این خیرخواهان بر سود کشور از جان فشانی
ما بعد از اینها دیگر نخواهیم تخت سلیمان جام جهانی
واصل مرنجان افکار نیکان دانی که آخر دنیای فانی

در شهریور سال ۱۳۲۲ وقتی طلاهایی از کشور توسط عمال شاه به شوروی فرستاده شد این شعری انتقادی را سرود :

این همه زیور که کشور داشت کاغذ گشته است ای بزرگان کشور بی سیم و بی زر تا به کی
من چه گویم با که گویم گوشی کی کرده باز سوره یاسین  به گوش خر تا به کی
شهربانا عده ای از ما سوی زندان فرست وای بر ما زنده گان دیوان کیفر تا به کی
ای زمامداران کشور فقر کشور تا به کی بنگرید بیماری افراد بی سر تا به کی
مرغ روح آدمی بی بال و بی پر تا به کی کاخ زیبای بشر بی در و بی پیکر تا به کی
اعتصابی نیست ور گفتم قلم آزاد نیست ورنه می­گفتم ره چرخ چنبر تا به کی
این همه رقصیدن و خواندن در این عالم چه سود رقص نزد کور و خواندن در بر کَر تا به کی
ای جوانان میهن فرهنگ را رونق دهید زیر بار بی سوادی های دوران تا به کی
شهردارا خود بیا بنگر خرابی در کجاست باد و خاک کوچه ها در حلق و حنجر تا  به کی
این همه زیور که کشور داشت کجاست؟ ای بزرگان کشور بی سیم و بی زر تا به کی
 
 
وی فعالانه در مجامع ادبی و شب شعر حضور می یافت و به خواندن اشعارش مبادرت و اشعار زیبایش گرمی بخش محفل صاحبدلان بود  بطوریکه ایشان در سال ۱۳۳۶ به دعوت آقای صحت پور رئیس وقت اداره پست و تلگراف  عضو انجمن ادبی لرستان شد و در جلسات این انجمن که با حضور شعرا ، ادبا ،افراد فرهنگی و ادبیات دوست شهر در سر سرای دبیرستان امیر کبیر برگزار می شد به شعر خوانی و سخنرانی می پرداخت و همچنین در بیستم خرداد ۱۳۴۲ به دعوت آقای فتحعلی پور­پرویز ریاست وقت اداره کل فرهنگ لرستان به عضو انجمن ادب و قلم لرستان درآمد و همراه با اعضای این انجمن هر هفته در محل یکی از کتابخانه های شهر خرم آباد به سخنرانی ادبی ، علمی و به شعر خوانی می پرداختند و اشعار شعرا را مورد نقد و بررسی قرار می دادند .

در سالهای ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ به همت شادروان مرحوم علی‌محمّد ساکی شهردار فقید خرم آباد و رئیس وقت دبیرستان بهار ، انجمنی ادبی با نام بهار تشکیل و شادروان شیح روح­ اله استفغاری و چند تن از شعرا و فرهیختگان شهر عضو پیوسته این انجمن شدند از جمله فعالیتهای برجسته این انجمن انتشار دو جلد سالنامه به نام بهار که از نظر تاریخی مخصوصاً تاریخچه آموزش و پرورش لرستان از منابع بسیار مستند و مورد اعتمادند و محتوای آن مقالات زیادی از جمله: علمی، ادبی، تاریخی و اجتماعی بود که به وسیله‌ی دبیران دبیرستان و نویسندگان و پژوهشگران دیگری ، تهیه و تنظیم می‌شد. این دو سال‌نامه از آن صاحبان قلم و اندیشه به یادگار مانده است. این انجمن هفته­ی دو بار تشکیل جلسه می‌داد و درباره‌ی مسائل ادبی، تاریخی و علمی به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند. علاوه بر آن نیز هرهفته جلسات شعر خوانی با حضور اساتید در محل باغ­های اطراف خرم آباد برگزار و در آن جلسات افراد به تبادل اطلاعات و رفع اشکالات شعری و تدوین بیانیه های ادبی می پرداختند.

mirt_2
مراسم عقد جناب دکتر بختیار حسینی ( چشم پزشک حاذق شهر خرم آباد )در محله درب دلاکان
نشسته از راست نوجوانی دکتر جلال حسینی ، مرحوم علیرضا ( میرزا) سهرابی ، مرحوم شیح روح الله استغفاری ، احمد رومیانی ، مهرداد رومیانی

مناجات
ای خالق ما نیست چو تو دادگری میزان کن کائنات هر خیر و شری
خواهیم که زندگانی با نمکی جوییم و بپاشیم به این در به دری
یا رب تو ز اسکناس، سیراب نما آن را که تو خواهی به جهنم ببری
ما حرص نداریم و نخواهیم کَرم خواهیم که نامی ز غنا هم نبری
میراث شود غنا و وارث بِبَرد آن هم بدتر از مورث، از بی هنری
اغلب که حریص اند زین هر سه صفت ما همه هستیم بری
یعنی همه ملاّک خواهیم ستین۱ از دل آن­ها ببری
تو مفت دهی جان و جهانی بر ما اینک که دوباره همه را مفت بری
تکرار کنم تو مفت دادی همه را این است به مفتک­الذنیش ببری
کی کرد دعا که گعپ این قوم شود خواهیم دعایش به اجابت نبری
یا رب ندهی تیغ به دست زنگی در جامعه میافکند او قیر و قری
تا در کف خود نگیرد احکام تو را تارش بنما رَوَد پی کوزه گری
ما را به گلو دره بیندازد و بس بی واهمه ایجاد کند درد سری
یا رب بنگر بهحال بی آبی شهر کافکنده به­جان کودکان قیژ و قژی
نوبت نرسد که دختران آب برند بر گوش ز دختران رسد]  زیر و زری [
یا رب ز چه نصف شهر آسفالت شده بر نصف دگر نیست مگر کارگری
از لوله کشی شهر این سان خواهیم یک لوله از آن به پا سنگر ۲ ببری
یا رب شده مالیات بر خانه چنان پیدا نشود در این میان خانه خری
این آش و همین کاسه طلاق است و نکاح کس یاد ندارد ز چنین ویت وری ۳
این کشور اگر ز مالیات آن و این گردد مترقی این نباشد هنری
با ملت کم پول و بدهکار] عسس [ او در بگرفته و کند جیر جری ۴
گر با نفری قرض دهیم پس ندهد هنگام وصول می کند شیر و شری
گر نیمه دهیم یا زِ موعد گذرد چار گل ۵ شود و به دم کند ویر و وری ۶
»واصل« به صدای شیر و شرگوش مده کاین قیژ و قژ ۷عام چه دارد اثری
۱٫ ستین :آرامش ۲٫ پاسنگر : نام محله ای در پشت بازار ۳٫  ویت وری : سرگردانی
۴٫جیر جری: صدای دروازه
۵٫چارگل :  سر پا ایستادن در حالی که فاصله پاها از هم زیاد باشد روی هم رفته چارگل اشاره دارد به انسانی که در کار خود وامانده است در شرایط نامطلوب
۶٫ویر و ور: معادل است با شیر و شر ۷٫قیژ و قژ: داد و فریاد گاه اشاره به صداری نامفهوم زنان و بچه ها دارد
 WhatsApp Image 2020-12-14 at 19.58.14

غزل زیر از شیح روح الله استغفاری که از حال و مقام جالبی برخورداراست در سال ۱۳۴۳ سالنامه بهار به چاپ رسیده است .

اگر به خانه وصلت نیارمیده ستم کن زداغت ار دل دلدار غم ندیده ستم کن
اگر به گردن ما بند نیست زلف میاویز اگر زجور خسان فحش ناشنیده ستم کن
چو مرغ سوخته پر سر بر آستان دارم به مرغ زاهد اندر قفس پریده ستم کن
به اذن روی تو ما پا نهاده در گلشن برآنکه بی خبرت در چمن خزیده ستم کن
هزار جور و ستم دیده ام زدست رقیبان برآنکه هیچ به دوران ستم ندیده ستم کن
رخی که وصل به گل شد چه باک از می لعل برآنکه غیر لب لعل را مکیده ستم کن
بیا متاع تو حسن است و ما خریداریم برآنکه غیر متاع تو را خریده ستم کن
ز حسن خلق تو سلب عقیده نتوان کرد برآنکه هیچ ندارد ره عقیده ستم کن
در آغاز دهه پنجاه انجمن شعر و ادب لرستان نیز به همت حمید ایزدپناه شروع به فعالیت کرد و شیخ روح‌الله استغفاری نیز از جمله اعضای پیوسته این انجمن بودند جلسات شعرخوانی این انجمن در محل اداره تازه تأسیس شده فرهنگ و یا در یکی از سالن‌های عمومی شهر خرم‌آباد تشکیل می‌شد.

 

 
 
در دستگاه صوفی رندیست یا رعایت در کوی عشقبازی جرم است یا حمایت
اعمال عشق ورزی کفر است یا کفایت زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
در کوی عشقبازان هر شفقتی که کردم هر قوه ای به تن بود هر همتی که کردم
هر نعمتی که بودم هر رفقتی که کردم بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
ای رند باستانی چشمت مباد بر کس دانی نیست یاری ، بر حال خویشتن رس
گر تشنه لب بمیری نام نکو تو را بس رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
آن دل که در هدایت در بند دلبرم بود مهدی نگشت بر من ناگاه گشت مفقود
کوری به شهر کوران در عشق را پیمود در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
دستم گرفت کوری با خرقه مه آلود کور دگر بیامد اظهار فضل بنمود
آثار باصران را می خواست و کرد نابود از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان زین راه بی نهایت
دیو سفید عالم چرخ کبود سرمست این راه را زهر سو بر روی عاقلان بست
در صورت نهائی ره را به رهروان بست این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کز صد هزار منزل بیش است در بدایت
در کوی عشق دا ران بشنو تو این قضایا سر از بدن جدا شد از عشق یار رعنا
دل­ها شکسته بینی سرها فکنده بر پا در زلف چون کمندش ای دل مپیچ آنجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
زشت آشکار نبود بر ما رسد گزندی جانا مگر ندانی بر مات پایبندی
گیسوی تو نگشته بر ما مگر کمندی چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
از آستان وصلت از خود مکن برونم چون عاشقم برویت حاکی است از جنونم
با فکرت پریشان با حل واژگونم ای آفتاب خوبان، می سوزد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
از دوریت نگارا شب تا سحر نخوابم و ز فرط شب نخوابی افزاید اضطرابم
در دل که نیست تابم در دیده نیست آبم هر چند بردی آبم رو از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
از عشق توست شادان باشد روان حافظ خوش باد آنکه گردد هم آستان حافظ
(واصل ) تو داستان کن از داستان حافظ عشقت رسد به فریاد از خود به سان حافظ
قرآن زیر بخوانی در چهارده روایت
ایشان تضمینی دارد از غزل حافظ شیرازی بدین مضمون :

غزل زیر نمونه اشعار ایشان است

از عشق کیست محفل جانانه سوخته و ز اشک شمع جنحه پروانه سوخته
آتش چه سود بر دل عاشق گذر نمود وز عقل آتیشن دل دیوانه سوخته
بلبل که سوخت از غم گل لانه اش چه شد این جانگاه کن که چه سان لانه سوخته
در دام بود کبک که برفی ورزیده شد آن کبک دام حیله آن لانه سوخته
دهقان که سوخت از زبر رعد نوبهار خوش بنگری که کلبه کاشانه سوخته
گر خار گل بسوزد کاری است بر صواب واحسرتا که نو گل فرزانه سوخته
بر سر نگار داشت که چنگی زند بر زلف چون شد که چنگ در اثر شانه سوخته
این سوختن زعشق بنان محرمانه بود زیرا که عشق در بن آن خانه سوخته
هر کس ز عشق در بر رعنا ز خود بسوخت (واصل) بکار گاه جداگانه سوخته

 

و غزل دیگری به شرح زیر سروده است
حیف از این عمر گران تا به بطالت گذرد ز این همه علم و هنرها به جهالت گذرد
عیب نبود که در دشت چه نزدیک چه دور با تنی سالم و شادان ، به کسالت گذرد
تو خودت ظالمی و امر به مظلوم کنی که بسا کار جهانی به عدالت گذرد
غافلی از حرکات و سکنات دل خویش زین روش باش که برخود به رذالت گذرد
ای توانگر چه توانا شدی از صبر و شکیب بردباری نه چنان کن ز حالت گذرد
خجلتی نیست نفسی که تهیدست شود در بر عائله خود به خجالت گذرد
راه دانشکده گم کرده نپرسیده چرا گر نپرسیده همانا به ضلالت گذرد
همت ار هست بسا کوه چون پر کاه با همان وضع که دانی زتقالت گذرد
جان که اصل است اگر منت دو نان بکشد چه بسا بهر ریالی ز اصالت گذرد
(وصلا) از طرف هر که سخن می رانی نه چنان گو که از حد رسالت گذرد
 

وی ضمن تسلط کامل بر زبان عربی یکی از قاریان برجسته قرآن و جزء های از این کتاب آسمانی را حافظه داشت و چندین شعر نیز به زبان عربی نیز سروده است .این عالم دینی از جمله شخصیت‌های بود که در ایام سوگواری سرو و سالار شهیدان امام حسین ( ع ) در برگزاری مراسم عزاداری حسینی و در زمینه اجرای روضه اباعبدالله الحسین(ع) و برپایی مجالس روضه‌خوانی نقش مهمی در خرم‌آباد داشتند و چندین شعر که خود نیز ضرب آهنگ آنها را ساخته در رسای و سوگ اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش سرودند که حاج حبیب نیکنام ( مداح و نوحه خوان محله قدیمی پشت بازار) در خاطرات خود نیز به اشعار شیخ روح¬اله  استغفاری اشاره نموده اند .

 شعر « تُند مَران ساربان » توسط ایشان دربیستم فرودین ماه ۱۳۵۱ به شرح زیر سروده شده است :
تُند مَران ساربان
تُند مَران ساربان سَکینه جا مانده است طفل صغیر حسین ببین کجا مانده است
در این گلستان غم زِ جور خار ستم تُند مَران ساربان گلی به جا مانده است
خار ستم چتر زَر به سر گرفته هنوز گُلِ همیشه بهار ، خار به پا مانده است
صفای باغ رسول ، شیره جانِ بتول دختر سلطان دین ببین کجا مانده است
گلی که آزاده بود زِ گُلسِتان علی ببین که در معرضِ بادِ فنا مانده است
گلی که آرام بود به دامن شاهِ دین ببین چسان در کَفِ خارِ جفا مانده است
زِ سوزِ دلْ عمه را کنون صدا می‌کند بی‌کس و بی‌آشنا و بی‌پناه مانده است
شبی است خالی زِ نور رَهی است باریک و دور گرسنه و تشنه‌کام چه بی‌نوا مانده است
شَها نظر کن دَمی به لطمه روزگار که “واصلِ” دردمند درین عَزا مانده است

 

تسلط ایشان بر حروف ابجد و نحوه استفاده از آن در اشعاری که سروده اند کاملاً مشهود است ماده تاریخ سازی از قرن هفتم به بعد در ادبیات فارسی شیوع یافت و آن ذکر تاریخ هایی است در قطعه های کوتاه برای واقعه های گوناگون اعم ازجلوس ، فوت ، قتل پادشاهی ، یا امیر، مرگ وزیر ، شاعر ، حکیم و امثال آن. معمولا شعری که از این راه پدید می­آید کلمه ای، مصرعی یا بیتی است که شاعر دریکی دو بیت آخر شعر خود، تاریخ مورد نظر را ذکر می کند و بیت های پیشین از آن رابرای تمهید می آورد. شعرا و بزرگان ادب برای ماده ی تاریخ : مساجد ، بناها ، پل ها ، نام و تولد و فوت اشخاص نام آور از اعداد معادل شان استفاده می کردند . در لرستان نیز شعرای بسیاری از جمله شیخ عبدالرحمان لرستانی ، میرزا صالح لرستانی ، شیخ احمد مریدی و دیگران به این علم تسلط داشتند و شیخ روح¬اله استغفاری را آخرین نسل این شعرا می­توان برشمرد و اشعاری که ایشان به ماده تاریخ برای بزرگان و انسان­های وارسته و فرهیخته سروده بر روی سنگ قبور در قبرستان خضر شهر خرم­آباد حک شده است.

شعری که ماده تاریخ وفات برادرش مرحوم نوراله نصرتی که فردی شوخ طبع و طناز بود و هنوز مردمان قدیمی شهر خرم آباد شوخی ها و طنزهای وی را در مجالس شان به یاد دارند و از او به نیکی یاد می کنند به شرح زیر برروی سنگ قبرش حک شده است.

رفت از این جهان پر غوغا نیک خویی به نام نوراله
خوش زبان و خوش بیان ستوده قلم مجلس آرای دوستان صفا
قانع از خویش با مناعت طبع اتکائی نداشت جز بخدا
گفت واصل ز بهر تاریخش سال فوتش ز صبح و غش پیدا
۱۳۵۷ خورشیدی
در وفات سید عبدالله مصطفوی از پیشگامان دفاتر ثبت رسمی در خرم­آباد و یکی از روحانیون مردمی که بیشتر اوقات شریف خود را مصروف سازش ، حل و فصل اختلافات و دعاوی بین مردم می نمودند شعری سرود که ماده تاریخ وفات وی را مشخص می کند و بر سنگ قبر ایشان حک شده است .
و شعر دیگری به توصیف خصائل اخلاقی و شخصیتی برادر خانمش مرحوم محمود عباسی که انسانی خود ساخته ، مهربان و از دبیران شهر خرم آباد که متأسفانه در سن ۴۰ سالگی دار فانی را وداع گفت به شرح زیر پرداخته که برروی سنگ قبر آن مرحوم حک شده است .
این طبیعت ز هر چه بود و نبود کرده پیدا می کند مفقود
مرد آزاده ای ادیب و دبیر در جوانی بزیر خاک نمود
چه ادیبی از پس بشر خواهی غم خور جمله ضغیفان بود
عارفی عادلی غریب نواز جز حقیقت به لغو لب نگشود
کاردانی عجیب میهن خواه در مشقات راه را پیمود
وصف او بر زبان نمی گنجد در چنین حال حاتفی فرسود
به سال شصت و سه هشتم خرداد چشم بر بست از جهان محمود
هشتم خرداد خورشید۱۳۶۳

 

شیخ روح ­اله استغفاری اطلاعاتی خوبی از علم نجوم داشته بطوریکه روز و تاریخ اعیاد را محاسبه و تعیین می­نمودند ایشان انسانی آرام و وارسته تا کسی سخن نمی­گفت وی نیز سخن نمی­گفت و هر گاه مطلبی را می­خواستند عنوان نماید با چند بار سرفه مخاطب را متوجه سخن گفتن می­ساختند. نمونه­ی از صداقت و اخلاص ایشان ، هیچ وقت سوگند به خدا ، پیغمبر (ص) ، ائمه اطهار (ع) و یا به جان نزدیکان و عزیزان یاد نمی­کردند و هر گاه سوگند می خوردند از خودشون مایه می­گذاشتند و می­گفت : به جان خودم و بیش از حد حریم مذهب و دیگران را رعایت می­نمود انسانی فداکار ، سخاوتمند و از خود گذشته بود اعتنائی به مال دنیا نداشت تا آنجا که قطعه زمینی را که خریداری نموده بود را به مالک پس و هزینه آنرا مصروف قحطی زدگان نمود تا کسی از گرسنکی در ایام جنگ جهانی اول (سال قحطی) هفته­ی سه روز سفره می انداخت و گرسنگان را سیر و مراقب بود که کسی بدون و طعام نماند . انسانی مهربان و کینه­ی به دل نداشت و بسیار ساده زیست و حسادت در وجودش نبود و با دیدن نوه ها خیلی خوشحال می­شدند و در پاسخ سلام می­گفتند : علیک سلام ، مرحبا و در برابر خبر خوشی که به ایشان داده می­شد بسیار شادمان و همراه با گفتن مرحبا تکه­ای نباب به عنوان مژدگانی هدیه می­دادند.

بهر که عهد بستم ببین گسستم و رفتم گسسته رشته­ی خود را به مرگ بستم و رفتم
شکست داد مرا پیری ای دریغ جوانی به زیر بار زمانه کمر شکستم و رفتم
ز باد مرگ خموشی گرفت شمع وجودم سقوط کردم و نگرفت بخت دستم و رفتم
در انتظار تو بودم که آئی­ام به عیادت نیامدی مگر اکنون که بار بستم و رفتم
اگر چه خاک مرا خواست بی رضایت من خواست در این دو راهی حسرت دمی نشستم و رفتم
به خاک راه کشیدم سری به مغرب گیتی کنون به خاک گرفتم قرار رستم و رفتم
وصال دوست گزیدم که بود اصل تو ( واصل) به شوق وصل چو برق از میانه جستم و رفتم
شعر زیر را ایشان یکسال قبل از مرگش در بستر بیماری برای خود سرود و وصیت نمود آنرا بر روی سنگ قبرش حک کنند .
 mirt_1
 
مقبره شیخ روح اله استفغاری قبرستان خضر شهر خرم آباد (بهشت نهم قبرستان رومیانی ها )
شیخ روح اله استفغاری در ساعت ۵ بعد ازظهر روز دهم آذر ماه ۱۳۶۴ دعوت حق را لبیک و در سن ۸۷ سالگی بدرود حیات گفت و در قبرستان خضر شهر خرم آباد ، قبرستان ابا اجدایش (بهشت نهم قبرستان رومیانی ها ) رخ در نقاب خاک کشید.
ایشان از همسر اولش به نام دلبر هوشمندکه دختر عموی پدرش بود  پنچ فرزند به نام های خیراله ، عصمت ، فهیمه ، عذرا و دلبر که هم نام مادرش بود داشت که بجز حاج خیراله و حاجیه عصمت و فهیمه همگی در سنین کودکی فوت نمودند و پس از فوت همسر اول در تاریخ پنجم خرداد ماه یکهزار و سیصد و بیست و یک با خانم منور عباسی ازدواج و حاصل این ازدواج هفت فرزند با نام های عفت ، فتح اله ، سیف­اله ، ربابه (رویا) ، عطا­اله ، حبیب­اله و نرگس با نام فامیلی کیافر و استغفاری بود . تغییر نام فامیلی از استغفاری به کیافر بدین علت بود که مرحوم فتح الله سال اول دانشگاه را پشت یر گذاشته بود به خدمت پدر می­رسد و می­گوید که اساتید و دانشجویان با تلفظ نام فامیل من مشکل دارند اگر اجازه بفرمایید تا آن را تغییر دهم که ایشان ضمن عدم مخالفت از این اقدام نیز استقبال می­کند و به تبع آن دیگر خواهر و برداران نام فامیل را به کیافر تغییر می­دهند جز حاج خیراله و حاجیه عصمت ، عفت و نرگس که نام فامیلشان استغفاری است .
حاج خیراله ، انسانی نیکو سرشت ، خیر و از بازاریان شهر خرم آباد و عضو هیأت امنای مسجد توسلی و هیأت عزاداران حسینی محله درب دلاکان که در سال ۱۳۸۸ در سن ۷۸ سالگی درگذشت. حاجیه عصمت مادر اخوان سهیلی زنی دلسوز ، خوش نیت و پارسا بود که در سن ۷۰ سالگی دارفانی را وداع گفت و فهیمه نیز تسلط کامل بر حفظ و قرائت قرآن داشت که در شهر نورآباد (دلفان) مشغول تدریس قرآن بوده که در سن ۲۲ سالگی در همان شهر دعوت حق را لبیک و به خاک سپرده شد . عفت تحصیلاتی دارد و همراه با خواهرش ربابه (رویا) در کرج زندگی می­کند و فتح­اله لیسانس ریاضی از دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد سیستم های نرم افزاری کامپیوتری ایران در برنامه ریزی های کلان کشوری و برنامه ریز سیستم رایانه ای بهشت زهرای تهران شاغل در مؤسسه ایز ایران و در سال ۱۳۷۱ در سن ۴۶ سالگی دنیا را وداع گفت و پیکرش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. ربابه (رویا) در آموزش و پرورش استخدام و به تدریس در دبستان های خرم آباد و کرج پرداخت هم اکنون ساکن کرج می باشد .سیف­اله لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران دارد و دبیر بازنشسته دبیرستان های خرم آباد است هم اکنون نیز در خرم آباد زندگی می کند .عطا­اله نیز تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس شیمی به پایان رساند و بازنشسته اداره کل صنایع و معادن لرستان و هم اکنون ساکن خرم آباد می باشد . حبیب­اله تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه صنعتی شریف تهران در رشته سازه به اتمام رساند و به عنوان ناظر در دفتر فنی استانداری لرستان به کار خدمات رسانی پروژه­های عمرانی سطح استان و همچنین در دفتر خصوصی راه و ساختمان اشتغال داشت متأسفانه در سال ۱۳۸۲ در سن ۴۳ سالگی به دیار حق پیوست .نرگس نیز خانه دار و زنی مهربان ، فامیل دوست و هم اکنون ساکن شهر رشت است.
تعداد نوه­های زنده نام شیخ روح ­اله استغفاری ۲۸ نفر است که همه آنها دارای تحصیلات عالیه در رشته­های پزشکی ، دامپزشکی ، پرستاری ، مهندسی و علوم مختلف هستند .یکی از نواده­گان ایشان جناب امین استغفاری از شعرا و نوازندۀ نی می باشند و میترا نوازنده و مدرس سنتور و دف و روزبه نوازنده ومدرس کمانچه از نتیجه گان ایشان هستند که در شهر خرم آباد مشغول فعالیتهای هنری می باشند.
 
منابع :
سیف زاده ، سید محمد ، علما در روشنایی تاریخ ، انتشارات سیفا، چاپ اول ، ۱۳۹۲، خرم آباد
سیف زاده ، سید محمد ، دیوان واصل گزیده اشعار شیخ روح ا… استغفاری  ، آماده چاپ
سیف زاده ، سید محمد ، حنجره های عاشورایی ، انتشارات شاپورخواست ، چاپ اول ، ۱۳۹۶، خرم آباد
عیدی ، حمید ،گُذَر عُمْر (شصت سال تبلیغ و تدریس) ، انتشارات شاپورخواست ، چاپ اول ، ۱۳۹۱، خرم آباد
کاظمی ، ایرج ، مشاهیر لر ، انتشارات افلاک ، چاپ اول ، ۱۳۷۶ ، خرم آباد
عباسی ، محمد باقر، شجرنامه بوآسی (بابا عباسی) و گرگ گیر (رسولی)، انتشارات شاپورخواست ، چاپ اول ، ۱۳۹۶، خرم آباد
عیدی ، اسحاق ،دستور نامه و فرهنگ واژگان زبان لُری ، انتشارات سیفا ،  چاپ اول ، ۱۳۹۷، خرم آباد
جمشیدی ، احسان، تذکرهسخنوران لرستان ، انتشارات اردیبهشت جانان ، چاپ اول ، ۱۳۸۷، خرم آباد
از جناب استاد سید محمد سیف زاده مولف و پژوهشگر لرستانی ، جناب استاد سید یدالله ستوده مدیر مسئول انتشارات   شاپور خواست ، آقایان سیف­اله و عطا­اله کیافر و سرکار خانم نرگس استغفاری  و جناب مهندس سخاوت و اعضای محترم انجمن خرم آباد رویش دوباره (خِرَد)که حقیر را در گرد آوری سرگذشت این عالم دینی ، ادیب توانا و سخن ور ، شاعر لرستانی مرحوم شیخ روح ا… استغفاری صاحب دیوان « واصل » یاری نمودند. کمال تقدیر و امتنان را دارم
بیستم آذر ماه یکهزار و سیصد و نود و نه
درب دلاکان

محقق و نویسنده : مجتبی رومانی

**************************************

                                                                                                        دیوان « واصل »
گفت و گو  مجتبی رومانی با استاد سید محمد سیف زاده

شیخ روح ا… استغفاری در  سال ۱۲۷۷ شمسی در خانواده مذهبی در محله درب دلاکان خرم آباد پا به عرصه هستی گذاشت به مدت دوازده سال در شهر قم در حوزه ی درس آیت اله شیخ عبدالکریم حائری یزدی (رضوان الله تعالی)کسب دانش و از محضر آن پیشوای بزرگ نیز استفاده و مدت دو سال از محضر پر فیض شیخ علی محمد وناییی بهره مند شد و در سال ۱۳۰۶ پس از فوت پدر به شغل پدری (عطاری) روی آورد

در دوران رضا شاه از فعالیت های دینی و مذهبی منع شد و ناگزیر او را از کسوت روحانیش دور ساختند ولی با این وجود به فعالیت های دینی ومذهبی خود بصورت مخفیانه ادامه داد و از آن پس با چرخ دستی مغازه خیاطی را دایر و به دوختن ستره و شلوار مشغول شد . و در تاریخ بیست و هفتم مهرماه سال یکهزار سیصد و سی و چهار از وزیر دادگستری وقت ابلاغ سر دفتری ازدواج را دریافت و در ضلع غربی میدان سه سیک خرم آباد دفتر شماره ۳ ازدواج را دایر نمود

شیخ روح اله استفغاری در ساعت ۵ بعد ازظهر روز دهم آذر ماه ۱۳۶۴ دعوت حق را لبیک و در سن ۸۷ سالگی بدرود حیات گفت و در قبرستان خضر شهر خرم آباد ، قبرستان ابا اجدایش (بهشت نهم قبرستان رومیانی ها ) رخ در نقاب خاک کشید.

به بهانه سالروز وفات عالم دینی ، ادیب توانا و سخن ور ، شاعر لرستانی مرحوم شیخ روح ا… استغفاری صاحب دیوان     « واصل » و آشنایی بیشتر با این شخصیت گفتگوی صمیمانه ی داشتم با جناب آقای سید محمد سیف زاده مؤلف و پژوهشگر لرستانی که  نقش بسزایی در معرفی این شاعر توانا در کتاب« کتاب علما در روشنایی تاریخ » و مجموعه مستند « با کهنسالان » داشته به شرح زیر بحضورتان ارائه می گردد.

نحوه آشنایی حضرتعالی با مرحوم شیخ روح ا… استغفاری از کجا و چگونه صورت گرفت ؟ با توجه به مراودات و دوستی دیرینه مرحوم پدر بزرگم با ایشان و همسایگی فرزندش استاد سیف الله کیافر با ما باعث آشنایی من با شیخ بود ولی نخستین آشنایی بنده با مرحوم شیخ روح ا… استغفاری بر میگرده به اوایل دهه شصت وقتی که سال سوم راهنمایی بودم بواسطه پسر خاله ام جناب مهندس سخاوت که شوهر نوه ایشان بود در مراسم عقد ایشان دعوت بودیم به احترام شهدا و دوران جنگ و روحیات مردم مراسم ساده و بدون تجملات امروزی برگزار می شدند در اتاقی نشسته بودیم پیرمردی عصا بدست با لبخند ملیحی با سه نفر وارد اتاق شدند علیرغم کهولت سنی که داشت ولی خیلی شاداب و شوخ طبع بود و از مسیر دیگری نیز مرحوم سید یدالله طاهریان داماد مرحوم آیت اله حبیبی و پسر عموی مرحوم مادرم در آن موقع نیز دبیر ادبیات ما بود وارد اتاق شدند بعد از سلام و احوال پرسی وقتی که همگان نشسته بودند مرحوم استغفاری از مرحوم طاهری به عربی پرسیدند کیف حالک؟ و سکوتی کرد و او نیز جواب داد حال شما چطور است و مرحوم استغفاری با یک بیان زیبا و طنزی فرمودند« اَن مریض و اَنت مریض» من هم که تا حدودی عربی یاد گرفته بودم فهمیدم می گوید من مریض هستم و تو هم مریض هستی و همه اهل مجلس خندیدن و شیخ با شوخی و سخنانی شیوا طراوت قابل وصفی به مجلس داده بود که خاطرات آنروز هنوز در ذهنم تداعی می شود.

انگیزه چاب کتاب دیوان « واصل » چگونه صورت گرفت ؟ اوایل دهه هفتاد نزدیک به سالگرد وفات استاد اسفندیار غضنفری بود و آنموقع بنده سال چهارم دانشگاه هنر تهران بودم و مسئولیت خانه فرهنگ ارشاد اسلامی را نیز بر عهده داشتم که مدیرکل وقت استان هیأتی را متشکل از زنده­یادها دکتر حمید عیدی ، استاد ایرج کاظمی ، آقای اکبر موسوی و بنده جهت برگزاری مراسم بزرگداشت مرحوم غضنفری تشکیل دادند و این مراسم نیز با سخنرانی مرحوم دکتر عیدی در کانون ادب خرم آباد برگزار شد . با توجه به اینکه مرحوم غضنفری و استغفاری در انجمن شعر همکاری با هم داشتند یکی از مباحث سخنرانی جناب عیدی پرداختن به شخصیت علمی و ادبی شیخ روح ا… استغفاری و نحوه همکاری این دو ادیب با هم بود و جناب عیدی از دیوان شیخ گفتند و فرمودند که حیف است که این دیوان چاپ نشود و از دستاندرکاران فرهنگ و هنر می بایست اهتمام ویژه در چاپ دیوان شیخ داشته باشند و این اولین جرقه و انگیزه ی جهت گردآوری و چاپ این دیوان بود.جاب است بدانید اولین کتابی را که به رشته تحریر در آوردم بواسطه برگزاری همین بزرگداشت با نام« یاد نامه استاد اسفندیار غضنفری » که در آن موقع فصلنامه کلک چندین صفحه درباره خوبی آن به عنوان نخستین یادنامه فرهنگی بعد از انقلاب در لرستان نگاشته بود.


زنده یاد حاج خیراله استغفاری

نحوه تدوین زندگی نامه شیخ روح ا… استغفاری چگونه شکل گرفت ؟ اولین روز عید نوروز به رسم دیرین جهت دید و بازدید و عید دیدنی به خانه اقوام رفتیم دست برقضا مرحوم حاج خیراله استغفاری که از خیرین و مذهبیون بازار روز شهر خرم آباد اونجا تشریف داشتند پس از سلام و احوال پرسی و تبریک سال نو از ایشان در خصوص تدوین زندگی نامه مرحوم پدرشان پرسیدم که ایشان استقبال و عنوان کردند  بنده چند وقت دیگه می خواهم به مکه مکرمه مشرف شوم قبل از رفتن تشریف بیاورید در خدمتتان هستم در آنموقع بنده نیز مشغول ساخت مجموعه مستند « با کهنسالان » بودم بعد از هماهنگی های لازم با عوامل برنامه زندگی نامه شیخ را به روایت فرزند ارشدش ضبط نمودیم که در شبکه افلاک نیز پخش شد بعد از ضبط برنامه مرحوم حاج خیراله استغفاری دیوانی را به من نشان داد و فرمودند این دیوان اشعار شیخ است که یکسری از اشعار بجا مانده آن را با خودکار اضافه نموده ام و فتوکپی بخشی از دیوان بعلاوه یک نوار از سخنرانی شعر خوانی شیخ را به من دادند و گفتند نسخه کامل دیگری نزد دبیری به نام کشمیری وجود دارد که متأسفانه به آن دسترسی ندارم . این دبیر در تهران فوت کرده است.

غیر از ضبط زندگی نامه مرحوم  شیخ روح ا… استغفاری در مستند « با کهنسالان » آیا این زندگی نامه در نشریه یا کتابی به چاپ رسید ؟ بله زندگی نامه بعد از مصاحبه با فرزند ارشد ایشان حاج خیر اله در مستند « با کهنسالان »، خلاصه مصاحبه را مکتوب و در فصل نامه شقایق چاپ گردید. بنده همان مصاحبه را در چند صفحه تنظیم و باعنوان زندگی نامه شیخ روح ا… استغفاری صاحب دیوان واصل به روایت حاج خیر اله استغفاری به رشته تحریر و در سال ۱۳۹۳ کامل آن مصاحبه راهمراه با اشعار شیخ در« کتاب علما در روشنایی تاریخ » را به چاپ  رساندم و در سال ۱۳۹۶ نیز اشعار مذهبی ایشان که در رثای سالار و سرور شهیدان ابا عبدالله حسین (ع) سروده شده بود رادر « کتاب حنجره های عاشورا » منتخب کتاب عاشورایی سال چاپ و صدای ایشان را برای اولین بار در تار نمای دانشنامه لرستان به نشانی www.daneshnamelorestan.ir بارگذاری نمودم. شیخ سالها قبل از چاپ دیوان امام خمینی (ره) به خانواده گفته بود که در زمان اقامت در قم ، امام سروده های بسیاری می نوشت و گاه هم با برخی وایشان مشاعره می نمود .

گرد آوری دیوان « واصل » چگونه شکل گرفت ؟ از خانواده ایشان جویای نسخه دیگر دیوان شدم که عنوان نمودند همین نسخه را ما نیز در دست داریم و خوشبختانه نسخه اصلی دیوان توسط زنده نام باقر محرری که در جریان گردآوری دیوان « واصل » بود بدستم رسید  وقتی نسخه اصلی را با نسخه پیشین مقایسه کردم مشاهده نمودم این نسخه اصلی و ادامه همین نسخه و کامل شده آن است مثلا شعری در دهه سی سروده شده و همان شعر در دهه چهل کامل شده و اشعاری بهش اضافه و یا ازش کم شده است .در مجموع مقایسه تطبیقی صورت گرفت و با کمک استاد اسحاق عیدی نسخه اصلی بازخوانی و جهت چاپ در اختیار انتشارات شاپور خواست نهادم این نسخه تلاش دو دوره جسنجو و پژوهش بنده در دهه هفتاد و دهه نود است .


زنده یاد استاد باقر محرری

 

نسخه اصلی دیوان « واصل » به چه واسطه ای نزد زنده یاد استاد باقر محرری بود ؟ ایشان نوه مرحوم شیخ نوروز محرری که مردی با سواد و دارای افکار آزادی خواهانه و اطلاعات مبسوط در خصوص دوران مشروطه و با مرحوم شیخ روح ا.. استغفاری نیز بواسطه اینکه در یک کوچه و در یک منزل بهم پیوسته در درب دلاکان روبروی بازار طلا فروشان زندگی می کردند مباحثه زیادی داشتند و کتابخانه شخصی ایشان مملو از کتب بسیار نفیس و ارزشمند می باشد. که زنده نام باقر محرری در میان آثار پدربزرگش نسخه اصلی را یافت و تحویل بنده داد.

سبک شعری مرحوم استغفاری و دسته بندی محتویات دیوان « واصل »  به چه شکل است؟ وقتی که اهل فن اشعار ایشان را ملاحظه نمودند سبک شعری ایشان را نزدیک به سبک شعری شیخ اشرف الدین گیلانی که یکی از شاعران معروف دوران مشروطه تا پهلوی اول است برشمردند بیشتر اشعار این ادیب توانا جنبه انتقادی و اجتماعی دارند و اشعار ملمح و طنز لری و فارسی بسیاری را سروده اند . دیوان در دوبخش  که بخش اول حاوی اشعار لری و فارسی و بخش دوم حاوی اشعار فارسی که بیشتر تضمین اشعار حضرت سعدی و حافظ می باشد و در تضامین بیشتر اشعار حضرت حافظ به چشم می خورد گرد آوری شده است و نواری نیز از صدای ایشان شامل سخنرانی و شعرخوانی بعد از پایش بروی سی دی کپی شده که همراه با دیوان به علاقه مندان عرضه می شود. امیدوارم کتابی ماندگار برای فرهنگ دیارم لرستان باشد و نام این شاعر توانا بار دیگر برای نسل جدید و آینده گان زنده گردد.

 

مجتبی رومانی – استاد سید محمد سیف زاده

این گفتگو توسط مجتبی رومیانی پژوهشگر و استاد دانشگاه در پاییز۱۳۹۹ باسیدمحمدسیف زاده مولف و کارگردان انجام پذیرفت.

این مطلب هم بخون

56660

تصاویری ازمرمت بنای باشگاه افسران

تصاویری ازمرمت بنای باشگاه افسران توسط اداره میراث فرهنگی وگردشگری استان لرستان    

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *